الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
74
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
آتش ، زمين و خورشيد ، كهكشان و ذرّات ، و خلاصه هر چيزى كه ساختمان مادّى « 1 » دارد ، به طور مستمر در حال تغيير و تبدّل و دگرگونى است . انسان نيز از آغاز پيدايش تا مرگ دستخوش تغييراتى است از نظر شكل و حجم ، وزن و نيرو ، تندرستى و بيمارى ، جوانى و پيرى ، و غير آنكه حدّ و حصر ندارد . حيوانات و نباتات نيز همه تحت همين ناموس ، تغييرپذيرند و دائماً در حال تغيير . ذرّات ريزى هم كه جز با چشم مسلّح و ميكروسكوپهاى قوى ديدن آنها ممكن نيست ، هميشه و بدون انقطاع در حركتاند و هرگز بازنمىايستند . بنابراين عالم كَون و مادّه ، هر زمان و هر لحظه ، در صورتهاى مختلف و تغييرات بىشمارى جلوهگرى مىكند كه هر يك از اين صورتها حادث و وجودى است مسبوق و ملحوق به عدم . به عبارت ديگر وجود ، بينالعدمَين است : يك عدم قبل از وجود هر صورت و تغيير ، و عدم ديگر بعد از زوال آن . پس هر پديدهاى محصور بين دو عدم است ، و هرچه اين گونه باشد ، هرچند اعدادش بسيار ، و حركاتش سريع و برقآسا باشد ، قابل حصر و محصور است . تمام حركات ستارگان و اجرام و كهكشانها و ذرّات اتمها همه محصور بينالعدمَين هستند و هرچه چنين باشد ، بناچار ابتدا و نقطهء آغازى دارد و هر زمانى كه پيش از نقطهء آغاز است ، لابد زمانى است كه در آن مادّه هيچگونه تغيير و دگرگونى نيافته است . پس ناگزير بايد براى شروع اين تغيير و
--> ( 1 ) . مخفى نمانَد كه عناصر و اتمها با قطع نظر از تصرّفى كه در آنها مىشود ، تغيير و تبدّلناپذيرهستند ولى عالَم عناصر و اتم ، و تشكيلات و سازمان و نيروى شگرفى كه در اتم وجود دارد ، يكى از نشانههاى بزرگ تقدير خداوند عزيز عليم است و حركتى كه در آنهاست ، يعنى حركت الكترونها و گردش آنها به دور هسته ، اگر جالبتر و شگفتانگيزتر از حركت زمين به دور خورشيد نباشد ، كمتر نيست .